به وب سايت حسينيه نبي اكرم (ص) شهر سيدنى - استراليا خوش آمديد |
http://www.h-alnabi.com |
ما و امام
علي عليه السلام
از
سخنرانيهاى مرجع عالي قدر آية الله سيد محمد شيرازي (اعلى الله مقامه)
سخن ناشر
به ياد خداوند بخشاينده بخشايشگر
ما و امام علي عليه السلام
ما كجا و امام علي عليه السلام كجا؛ بلكه، ما كجا و دوستداران علي و رهپويان
راستين او كجا، افرادي همچون سلمان محمدي، عماربن ياسر، ابيذر غفاري و مقدادبن
اسود.
بزرگوارني كه امام و مولاي خويش، اميرمؤمنان علي عليه السلام، در حد خويش بشناختند
و مشتاقانه، به سوي بهشت برين، شتافتند؛ و بهشت ـ چنانكه پيامبر بزرگ خدا محمدبن
عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم، گواه است ـ آغوش اشتياق به سويشان باز كرده
بود. (1)
ومولايشان، چقدر مورد خطابشان قرار ميداد و]از دوريشان[ اندوهگين ميشد و با
سوز، يادشان ميكرد و ميفرمود: كجايند برادرانم، همانان كه اين ره پيمودند و به
حق، گام برداشتند؟ كجاست عمار؛ كجاست ابنتهيان؟ كجاست ذوالشهادتين؟
كجاست برادران هم پيمانشان تا لحظه مرگ، كه سرهاي خويش به پيش فاجران تحفه
فرستادند؟ (2)
ما كجاييم و اين بزرگمردان كجا؟
سؤال مهمي كه هر يك از ما، بايد از خويش بپرسد، اينكه از امام عليه السلام تا چه
حد ميداند و جايگاه خويش را نزد امام و مولاي راستين خود، بشناسد؛ مولايي كه
پيشواي عالميان و سرور اوصياء و اولياي خداست، از آغاز دنيا تا فرجام آن كه رستخيز
مردم در پيشگاه حضرت حق است.
امام علي، هموست كه او را جز خدا و پسر عمش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم
شناختن نتوانست و تا ابد هم، حقيقت او را، احدي در هر مرتبه از دانش و خرد، و
زيركي و دانايي باشد، شناختن نتواند، چه، كوزه كي تواند كه دريا را در خود جاي
دهد!
از اين رو، بر انسان مؤمن است كه اين حقيقت نوراني را آگاهانه درك كند كه حضرت
امير عليه السلام، معجزهاي منحصر به فرد بود؛ او مولود كعبه، نام نهاده شده از
جانب خدا، تربيت يافته در دامان رسول او و نمودي از قدرت پروردگار بود و در شجاعت
و جوانمردي، در بزرگمنشي و بزرگواري و در بردباري و نيك خويي، نيز بينظير. تمامي
اين ويژگيها در وجود امير عليه السلام، به كمال، ديده ميشد و او را از تمام
جهانيان، ممتاز گردانده بود.
امروز ـ و بلكه هر لحظه و هر روز ـ به بالا بردن شناخت و نزديكي و بالاخره عشق به
سرور بزرگ مؤمنان، احساس نياز بيشتري ميكنيم تا او را الگويي نيك و سرمشقي پاك و
فرخنده براي خويش قرار دهيم زيرا اوست كه به ما ره مينمايد و ما را به درگاه حق،
نزديك ميسازد.
در همين راستا، به سخنراني جذاب مرجع بزرگ ديني، حضرت آيت الله العظمي سيد محمد
حسيني شيرازي ميپردازيم كه به مناسبت ميلاد حضرت امير عليه السلام، در دوازدهم
رجب سال ١٤١٣ هجري، ايراد شده و ايشان، خود، اين سخنراني
را بازبيني كرده، مطالبي بر آن افزودهاند.
در سالگرد ولادت فرخنده ايشان، اقدام به چاپ اين كتابچه كرديم، با هدف آموزه رساني
و پيروي و كسب فيض از شيوه و روشي كه برپايي عدالت و آزادي و احترام به حقوق مردم
و برادري و وفاداري بر كره ارض، از اصول استوار آن است.
همچنان كه تمام مسلمانان را به زنده داشت سالگرد ميلاد مسعود علي عليه السلام، و
برگزاري نشستها و محافل هر ساله جهاني و ملّي پيرامون آن، فرا ميخوانيم و بدين
طريق درصدد احترام و بزرگداشت مقام منحصر به فرد او نسبت به رسول اكرم صلي الله
عليه و آله و سلم، برميآييم.
از خداوند قادر بلند مرتبه، توفيق در عمل به شيوه خردمندانه و روش آگاهانه اين
فرزانه را طلب ميكنيم كه اوست ياور توفيق دهنده.
رجبالمرجب سال ١٤٢٤ هـ . ق
(1) رك: الخصال، ص ٣٠٣ ، ح
٨٠ (كهدرحديثآمده:(رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، علي عليه
السلام را مخاطب قرار داده، فرمود: بهشت مشتاق تو و عمار و سلمان و ابيذر و مقداد
است.»)
(2) نهج البلاغه /
خطبه ١٨٢.
معيارهاي
ارزيابي علما
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «مَثل من در ميان شما، مثل چراغ است
در سياهي و ظلمت، كه هر كه در پرتو آن درآيد، از نورش بهرهمند ميگردد». (1)
تاريخ، نمونههايي از افراد مختلف را در پيش روي ما به تصوير ميكشد كه به عنوان
مكتب و منبعي سرشار از حق يا باطل، به شمار ميآورند، چه، رفتار، كردار، گفتار و
وجودشان، انسان را در دو جهت از تعليم و تربيت، سوق ميدهد. پس، نمونههايي شر چون
قابيل و فرعون و امثال آنها، الگويي پليدند و نمونههاي خير، الگويي نيكو؛ كه در
تمامي عرصههاي زندگي، وجودشان، سرچشمه بركت و ميمنت است، ليك زمينههايي كه وجود
اين بزرگواران، در آن تجلي بيشتري مييابد، عبارتند از: ١ ـ دين ٢ ـ
دنيا ٣ ـ علم و دانش ٤ ـ رهبري و سرپرستي.
البته، اميرمؤمنان علي عليه السلام، به ويژگي ايمان نيز اشاره فرمود: «در آن زمان
كه پدر و فرزند، و برادر و خويش دست به خون هم آلودند، ما در ركاب رسول خدا صلي
الله عليه و آله و سلم بوديم و در برابر هر سختي و محنتي، تنها ايمانمان را فزوني
ميداديم». (2)
در رأس اين نمونههاي پاك، پيامآوران الهي و اولياي اويند، به ويژه رسول گرامي
اسلام و خاندان طاهر او ـ كه برترين سلامها نثار مقدمشان ـ چنانكه خدايتعالي
فرمود: ?لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أسْوَةٌ َحسَنَةٌ. (3) و امام علي
عليه السلام، فرمود: «هر انساني، پيشوايي دارد كه بدو اقتدا ميكند و از پرتو
دانشش بهرهها ميگيرد». (4)
(1) نهجالبلاغه
/ خطبه ١٨٧.
(2)
نهجالبلاغه
/ خطبه ١٢٢.
(3) احزاب/٢١؛
قطعاً براي شما در ] اقتدا به[ رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم سرمشقي نيكوست.
(4) نهجالبلاغه/
نامه ٤٥.
ميلاد نور
اميرالمؤمنين عليه السلام، در كعبه شريف، ديده به دنيا گشود. نقل
شده كه فاطمه بنت اسد كه علي عليه السلام، را در شكم داشت، مشغول طواف خانه خدا
بود كه ناگاه، درد زايمان، او را فرا گرفت. لذا به كناري از خانه، پناه برد و به
پردههاي كعبه، چنگ زد و شروع به مناجات با پروردگارش كرد: «بار الها، اين بنده
تو، به تو و پيامبران و كتابهاي مقدّست، مؤمن است و به جدش، ابراهيم خليل، ايمان
دارد؛ همو كه بيت العتيق را بنيان نهاد. پس به حق اويي كه اين خانه بنا كرد و به
حق نوزادي كه در شكم دارم، تولدش بر من آسان كن».
راوي ميگويد: به چشم خويش ديديم كه خانه از پشت شكافت (1) و فاطمه به
اندرون آن، شد و از ديدگان ما، محو گشت. (2)
اين نوزاد در نيكوترين روز از نيكوترين ماه، در پاكترين و منزهترين مكان متولد
شد؛ يعني در روز جمعه سيزدهم ماه رجبالمرجب (كه ماه خداست) و در درون بيتاللهالحرام.
بايد توجه داشت كه هيچكس، نه پيش از او و نه پس از او، در بيتالحرام، متولد نگشت
و تنها او بود كه بدين فضيلت درخشان، ممتاز گشت.
از اين رو، ميبينيم كه وقتي، ابوطالب عليه السلام، خبر تولد علي عليه السلام،در
كعبه را شنيد، هروله كنان و بشتاب، خود را بدانجا رساند و بانگ برآورد: اي مردم!
ولي خدا، در خانه او متولد شد؛ همو كه خدايش از او خرسند است كه او به بزرگي خداي،
عارف است و خدا و رسولش را دوستدار و ياور.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز چنين كرد. آنگاه، تكبيرگويان، علي را برگرفت
و در گوش وي، اذان و اقامه گفت و او را به سينه فشرد. (3)
اضافه بر اين، اميرمؤمنان علي عليه السلام، از نسلي ممتاز و پاك، زاده شده بود.
هيچ يك از پدران و مادران وي، از آدم عليه السلام و غير او، كافر و مشرك نبودند.
از جابربن عبدالله انصاري، نقل است كه ميگويد: «از رسول خدا صلي الله عليه و آله
و سلم درباره تولد اميرالمؤمنين عليبن ابيطالب عليه السلام سؤال كردم. فرمود: آه،
آه، از بهترين مولود سؤال كردي كه پس از من، چونان مسيح عليه السلام، زاده گشت.
خداوند تعالي، من و علي را از نور واحدي، سرشت و آنگاه از صلب آدم عليه السلام، در
صلبهايي پاك و دامانهايي مطهر قرار داد و همچنان چنين بوديم تا آن كه خداوند مرا
در پشتي پاك يعني پشت عبدالله بن عبدالمطلب نهاد و در پاكترين رحم يعني رحم آمنه
گذارد، و آنگاه علي را در پشت پاك ابوطالب و در رحم پاك فاطمه بنت اسد نهاد». (4)
ميلاد او عليه السلام، براي تمامي بشريت، رحمت و بركت بود. بر اساس آنچه روايت
شده، از نشانههاي اين رحمت، اين بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، بانگ
و نواي سنگها و درختان را ميشنيد و بيش از پيش، پرده از برابر ديدگانش كنار رفت؛
بطوريكه نورها و افرادي را مشاهده ميفرمود كه چه بسا، پيش از اين ميلاد مسعود،
نميديد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، آن سال را ميمون و مبارك ميدانست، چه، ولادتعلي
عليه السلام درآن بود و آن سال را سالخير وبركت، نام نهادهبود. (5)
شايد، حكمت چنين بوده كه براي دين، راهبر و ياوري زاده شود و براي رسول، برادر و
ياري و براي مسلمين، پناه و پيشوايي كه راهشان را روشنگر باشد و به صراط
مستقيمشان، هدايتگر.
(1) آثار اين
شكاف، تا اين روزگار همچنان موجود است و اين، از جمله معجزاتي است كه هنگام ولادت
او، رخ داد، گرچه وهابيون، با بهانه تعمير بناي كعبه، قصد محو اين آثار را دارند.
(2)
امالي
شيخ صدوق، ص١٣٢، مجلس٢٧.
(3)
المناقب، ج٢، ص١٧٤.
(4)
روضةالواعظين،
ص٧٧، مجلس «در بيان ميلاد اميرالمؤمنين علي عليه السلام».
(5) رك: شرح نهجالبلاغه
ابن أبيالحديد، ج٤، ص١١٥، ب٥٦، فصلي كه در
اين فرموده علي عليه السلام آمده كه «إنِّي وُلِدْتُ عَلَي الْفِطْرَة».
نام شريف و
كنيه مبارك وي (1)
معروفترين نامهاي آن حضرت، «علي» عليه السلام است كه خداوند، اين نام
را برايش برگزيد و چنانكه در اخبار آمده: «عليّ» از «العليّ» (كه نام خداوند است)
مشتق شده». (2)
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، او را «ابوتراب» كنيه داد كه اين مطلب در ضمن
داستان معروفي، نقل شده. (3)
از ديگر كنيههاي مشهور ايشان، «ابوالحسن»، «ابوالحسين» و «ابوالسبطين» و ميباشد.
در روايتي، چنين نقل شده كه مادرش، هنگام ولادت، او را «حيدرة» ناميد (4) كه اين مطلب
را فرموده خود آن حضرت در روز خيبر، تأييد ميكند كه: «من اويم كه مادرم، حيدرهام
ناميد». (5)
در وجه تسميه آن حضرت به علي عليه السلام، گفتهاند: او، بر شانه مبارك پيامبر،
قرار گرفت و بتها را در هم كوفت. (6)
پس او «علي» است از علو و برتري و والايي، و بلكه او «علي» است در تمام فضايل و
صفات كمال و ميادين دين و دنيا و ... و از اين رو، خداي يكتا، اين نام مبارك بر او
نهاد.
«حيدرة»، نامي است كه بر شير اطلاق ميشود (7) و چون
اميرالمؤمنين، شير پيروز خدا بود، (8) او را «حيدرة»
ميخواندند. آن حضرت، به «بطين» و «أنزَع» نيز خوانده شده، چه، او از علم و دانش،
سرشار و فربه بود و پاك از هر گونه شرك، و مويي از شرك بر وجودش نرسته بود. (9)
از ديگر القاب و اسماء مبارك آن حضرت عليه السلام، ميتوان اين موارد را نام برد:
شيرخدا و شير رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، يعسوب دين و اهل ايمان (10) [جلودار دين
و اهل ايمان]، پيشواي سپيدرويان حجلهنشين. (11)
چنانكه گذشت، «علي»، برگرفته از نام «اعلي» خداوند سبحان است. ابوطالب عليه
السلام، چنين ميفرمايد:
«سَمَّيتُه بعليٍّ كــي يدومَ له عزُّ العلوّ
و فخر العزّ أَدومه» (12)
او را علي ناميدم تا ارجمندي والايي بر او بماند و افتخار ارجمندي ماندگارترين آن
است.
در مناقب، (13) نقل شده كه:
«آنگاه كه علي عليه السلام، متولد گشت، ابوطالب عليه السلام، دست فاطمه بنت اسد
سلام الله عليها را گرفت و علي عليه السلام، را بر سينه گذاشت و به جانب صحراي
مكه، حركت كرد و ندا داد:
«يا ربّ يا ذا الغــسق الدّجي
والقمــــر المبتلج المضي
بين لنا من حكمك المقضي ما تري في إسم
ذاالصّبي»
اي خدا! اي صاحب تاريكي بسيار، و اي صاحب ماه تابان پرتوافشان! داوري خود را در
نام اين كودك بر ما هويدا كن.
راوي ميگويد: ناگاه، لوحي سبز، ظاهر شد كه در آن چنين نگاشته شده بود:
«خصصتما بالولد الزكيّ والطّاهر المنتجب الرضيّ
فإسمُه من شاقح عليّ عليّ اشتق من العليّ»
شما دو تن به كودكي پاك و برگزيده و پسنديده اختصاص يافتهايد، نام او از خداي
والا مقام گرفته شده و علي از «علي» مشتق شده است.
راوي ميگويد: لوح را بر كعبه آويختند. اين لوح بر پرده بود تا زمانيكه هشامبن
عبدالملك، آن را برگرفت». شگفتا، از اين مولود پاك كه از نسلي پاك، در مكاني پاك،
زاده شد! اين كرامت، براي كدامين غير او، حاصل شده. حتّي، اسماء و القاب متعددي كه
در روايات براي آن حضرت آمده، نشانگر كمالِ صاحب آنهاست.
(1) مقصود از
اسم، در اينجا، چيزي اعم از لقب در اصطلاح عرف است.
(2)
رك:
المناقب، ج٢، ص١٧٤، فصل «در آثار حمل او و چگونگي ولادت
وي».
(3)
عللالشرايع،
ص١٥٦، ب١٢٥، باب «علت اينكه رسول خدا صلي الله
عليه و آله و سلم، اميرمؤمنان عليه السلام را ابوتراب كنيه داد». و معاني الأخبار،
ص١٢٠، باب «مفهوم ابوتراب». و المناقب، ج٣، ص
١٠٦، فصل «در نامگذاري او به علي عليه السلام، و مرتضي و حيدرة
و ابوتراب».
(4)
شرح
نهجالبلاغه ابن ابيالحديد، ج١، ص١٢، سخني در نسب اميرالمؤمنين
علي عليه السلام، و الاحتجاج، ص٢٠٦.
(5)
المناقب،
ج٣، ص١٢٩، در غزوه خيبر، آنگاه كه علي عليه السلام، به
سوي مرحب حملهور شد، چنين رجز فرمود:
أنـا الَّـــذي سَمَّتني أمّي حَيدَرة ضــرغـام آجام
ليث قسورة
علي الأَعادي مثل ريحٍ صرصرة أكيلكم بالسَّيف كيلَ
السَّندرة
أَضرِبُ بِالسَّيفِ رِقابَ الكَفَرةِ
من همانم كه مادرم شير بيشهها و ژيان خشمگينم ناميد. من براي دشمنان چونان
تندبادم كه شما را گسترده و پرشتاب از لب تيغ ميگذرانم و با شمشير خود گردن
كافران ميزنم.
و نيز رك: كشفالغمة، ج١، ص٢١٤ و شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد،
ج١ ص١٢، سخني در نسب اميرالمؤمنين علي عليه السلام.
(6) المناقب،
ج٢، ص١٣٨ و إرشادالقلوب، ص٢٦١.
(7) رك: لسانالعرب،
ماده «حدر».
(8) المناقب، ج٣، ص٢٥٩.
(9) عيون
اخبارالرضا عليه السلام، ص٤٩، كه در روايتي، رسول خدا صلي الله عليه و
آله و سلم، به علي عليه السلام فرمود: «اي علي، خداي تعالي، تو و خاندانت را و
شيعيان و دوستداران شيعيانت را، در سايه مغفرت و آمرزش خويش قرار داد. پس، بشارت
باد تو را كه تو أنزعالبطيني؛ صاف و بيموي از هر شركي و فربه و سرشار از حكمت و
دانش».
(10) تذكرةالخواص،
ابن جوزي، ص٤؛ يعسوب: ملكه زنبورعسل است و زيركترين آنها كه بر در كندو، ميايستد
و هر بار كه زنبوري وارد شود، دهانش را بو ميكشد؛ اگر بويي نامطبوع از آن حس كند،
ميفهمد كه او از گياهان خشك و بدبو، تغذيه كرده، لذا او را به دو نيم ميكند. اميرالمؤمنين
نيز اين چنين است كه بر در بهشت ميايستد و دهان مردم ]باطن آنها[ را بو ميكند،
پس اگر بويي ناخوشايند و ناپسند، از آن برخيزد، او را در دوزخ ميافكند.
(11) شرح نهجالبلاغه
ابن ابيالحديد، ج١٩، ص٢٢٤.
(12) كشفالغمة،
ج١، ص٨٧.
(13) رك: المناقب، ج٢،
ص١٧٤، فصل «در آثار حمل علي عليه السلام و چگونگي ولادت وي» و
الفضائل، ص٥٧، ميلاد امام علي عليه السلام.
سخني در
فضايل آن امام عليه السلام
اميرمؤمنان علي عليه السلام، ممتاز به ويژگيهاي بسياري است كه حتي به
گونه اجمالي، مجال بيان آن نيست. لذا، در اين باب، به فرموده پيامبر اكرم صلي الله
عليه و آله و سلم بسنده ميكنيم: «هر كه ميخواهد آفرينش آدم عليه السلام، خرد و
حكمت نوح عليه السلام و شكيب ابراهيم عليه السلام را نظاره كند، پس به عليبن
ابيطالب عليه السلام بنگرد». (1)
(1) امالي شيخ مفيد، مجلس دوم، ص١٤ و نيز رك: شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد. ج٩، ص١٥٤.
اعتقاد به
اميرالمؤمنين عليه السلام
از چه روست كه مؤمن به امام عليبن ابيطالب عليه السلام هستيم و
معتقد به ولايت او؟
فوايد حاصل از اين ايمان چيست؟ از امسلمه، روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و
آله و سلم، ميفرمود: «علي عليه السلام را جز مؤمن، دوست نميدارد و جز منافق، كين
او در دل ندارد». (1)
پس فايده نخست از شناخت امام و اعتقاد به او، به خود انسان برميگردد و جامعه
انساني بطور عام و جامعه اسلامي، بطور خاص نيز اگر به اميرالمؤمنين، شناخت يابند،
خود مشمول اين نفع ميشوند و براي امام، منفعتي حاصل نميآيد، همانطور كه اگر
تمامي دنيا، به او پشت كنند و او را ترك گويند، ضرري متوجه او نيست.
آن زمان كه معاويه، تمام فرمانداران خويش را به سب و لعن علي عليه السلام بر
منابر، دستور داد، امام عليه السلام را ضرري متوجه نبود، (2) نيز از اينكه
در محفل و مجلس، ثنايش گوييم، بينياز است. بلكه زيان و خسران را معاويه ديد و
مسلمانان و تمامي بشريت و حتي نسلهاي آينده. پس، مطلب كاملا عكس اين است، اين
ماييم كه خويشتن را با ثنايش بهرهمنده ميسازيم و از چشمه زلال فضيلتش، سيراب؛ و
خسران ديده ماييم اگر از مشي او دور گرديم و از پيروي او فاصله گيريم، و از اين
روست كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمود: «ياد علي، عبادت است»، (3) زيرا كه
عبادت، نزديكي به پروردگار و نيز كمال انسان و كاميابي او در دنيا و آخرت را موجب
ميشود و ياد و ذكر علي عليه السلام نيز، سعادت و كاميابي دنيا و آخرت را به همراه
دارد.
البته، پرواضح است كه ذكر، شامل ذكر عملي نيز ميباشد. كه اميرالمؤمنين عليه
السلام، به اين مسأله اشاره كرده است: «اين جا، دانشي بسيار نهفته است ـ و به سينهاش،
اشاره فرمود ـ ليك خواهندگان آن اندكاند. زودا كه چون از دستم دهيد، نادم و حيران
مانيد». (4)
با بيان مثالي، ميتوان مطب را به ذهن نزديك كرد، اگر مردم، طبيبي را كه در
ميانشان است، احترام كنند و گردش را بگيرند، شمار بيمارانشان، كم ميشود و بسياري
بيماريها، پيشگيري و سلامت و تندرستيشان، تأمين ميگردد. ولي اگر تركش گويند و يا
خوارش بدارند، بيماريها در ميانشان فزوني مييابد و آسايش از ايشان برگرفته ميشود
و سلامتشان دستخوش امراض ميگردد ولي طبيب، اساساً، نه نفعشان، او را نفعي رساند و
نه زيانشان، او را زياني، بلكه در صورت توجه به طبيب و عمل به دستورات و سخنان او،
خود، بهرهمندند و در صورت سرپيچي از او، خود، زيانكارند. و حال، طبيب كجا و
اميرالمؤمنين علي عليه السلام، كجا، اويي كه تمام عمر، در هيچيك از مراحل زندگي،
بينياز از او، نتوان بود، و آنچه اينك ذكر كرديم، تنها مثالي براي نزديك كردن
مطلب به ذهن است نه بيش از آن.
با اينهمه، ميبينيم كه برخي، چگونه به خويش ستم نمودند، از گرد امام، دور شدند،
از پرتو گرم انوار او گريختند و به ژرفاي ظلمات خويش، پناه جستند. امام، خود، پارهاي
اوقات به مردم ميفرمود: «اي مردم، براي شما حكمت و اندرز انبيا را، ارزاني داشتم
و خدمت اوصيا را. شما را به خدا، حال امامي غير من ميخواهيد كه به شما، راه
بنمايد و شما را دست گيرد؟». (5)
در آن هنگام كه مردم همواره ميبايد، برترين را برگزينند، رسول خدا صلي الله عليه
و آله و سلم پيشوايان پس از خويش را معين كرده، فرمود: «جانشينان پس از من، دوازده
تن هستند». (6)
و نيز فرمود:«اي علي! نخست ايشان تويي و آخرينشان، قائم است». (7) اما
مردم، علي عليه السلام را كنار زدند و در پي آن، خود نيز بينصيب ماندند. و عدهاي
از مسلمانان را ميبينيم همچون معاويه كه با پيروانشان، سر عناد برداشتند.
و امروز نيز، چنانچه مسلمانان به سيره اميرمومنان عليه السلام، بازگشت نكنند،
سرنوشتشان، نكبت و نابودي است، چه، اميرالمؤمنين عليه السلام نوري است رباني كه
اگر جوامع بشري، گفتارش را بشناسند و بدان، ايمان آورند و سيره و مشي او را فراروي
خويش قرار دهند، تاريكيها را از راهشان ميزدايد و روشن ميسازد، كه اوست آن كه
علما را علم آموزد و پيكارگران را قدرت و شكيبايان را شكيب، پرهيزكاران را معنويت
و ايمان بخشد و فداييان را خلوص، سياستمردان را عبرت دهد و سرمايهداران را روش و
منش، اميران را برنامه در پيش رو نهد و ملتها را رشد و پيشرفت و حتي غير مسلمانان
را مهرورزي و عطوفت ارزاني دارد.
او، همان است كه هر آنچه انسانها، در دنيا و آخرت، بدان حاجتمندند، در اختيارشان
مينهد.
چنانكه شاعر (8) ميگويد:
«من ذا بخاتمه تصدق راكعاً و أسرها في
نفسه إسراراً
من كان بات علي فراش محمد و
محمّد أسري يوم الغارا
من كان في القرآن سمي مؤمناً (9)
في تسع آيات تلين غزارا»
كسي كه در حال ركوع انگشتري خود را صدقه داد و آن را كاملاً پوشاند، كسي كه در بستر
محمّد صلي الله عليه و آله و سلم آرميد و محمدصليالله عليهوآلهوسلم شبانه آهنگ
غار كرد. آن كه در نُه آيه قرآني، مؤمن خوانده و بسيار خوانده شده.
اين در حالي است كه پيروان ديگر اديان، با وجود عقايد و باورهاي انحرافيشان، از
پيامبران و پيشوايان خود ـ حتي به طور نسبي ـ فرمان ميبرند، مثلاً مسيح عليه
السلام، از پيامبران اولواالعزم است ليك مسيحيان او را به گونهاي ناصحيح و پستتر
از مرتبه والايي كه ما مسلمانان بدان معتقديم، ميشناسند. آنها درباره او باورهاي
باطلي دارند و با اين وجود، از آموزههاي او، مواردي را كه خود خواستند، پياده
كردند و به احكامي چند از آن، عمل نمودند و نيز تلاش خود را در جهتِ تبليغ آنها،
به كار گرفتند با اين باور كه او، منجي آنان در دنيا و آخرت است.
قرآن كريم، ميفرمايد: ?وَإنَّ مِنْهُم لَفَرِيقًا يَلْوُونَ ألْسِنَتَهُم
بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الكِتَابِ وَ
يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِاللهِ وَ مَا هُوَ مِنْ عِنْدِاللهِ وَ يَقُولُونَ
عَلَي اللهِ الكَذِبَ وَ هُمْ يَعلَمُونَ. (10)
اگر ما مسلمانان، كه باورهاي اصيل و آيين محمّدي از آنِ ماست، در عمل، همچون نصاري
و سايرين، پشتكار ورزيم، در كمترين مدت ديگر بار، به قله تمدن و برپايي حكومتي
متحد از يك ميليارد و نيم مسلمان، (11) دست مييابيم،
حكومتي كه اسلام و پيشوايان اهل بيت عليهم السلام بدان فراخواندهاند؛ كه خداوند
تعالي ميفرمايد: ? إنَّ هذِهِ أمَّتُكُم أمَّةٌ
وَاحِدَةٌ. (12)
و نيز فرموده: ? إنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إخْوَةٌ. (13)
و در جاي ديگر، ميفرمايد: ?وقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي
اللهُ عَمَلَكُم وَ رَسُولُهُ وَ الْمؤمِنُونَ. (14) و از مولاي
پرهيزكاران، نيز روايت شده كه: «آن كه در عمل، كوتاهي ورزد، به اندوه دچار آيد». (15)
(1) امالي شيخ صدوق،
ص ٤٤١ و رك: شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد، ج٨،
ص١١٩.
(2)
كشف
الغمة، ج ١، ص ١٠٩ و الاحتجاج،
ص ٢٩٣.
(3)
العمدة، ص ٣٧٥.
(4)
عيون
أخبار الرضا عليه السلام، ص ٢٠٥.
(5)
نهجالبلاغه/خطبه١٨٢.
(6)
الخصال، ص٤٦٧.
(7)
امالي
شيخ صدوق، ص ١١١.
(8)
حسانبن
ثابت.
(9)
رك:
تفسير قمي، ج١، ص٢٥٥ ذيل آيه ٢ از سوره انفال.
(10)
آلعمران/٧٨؛
و از ميان آنان، گروهي هستند كه زبان خود را به] خواندن[ كتاب ]تحريف شدهاي[ ميپيچانند،
تا آن ]بر بافته [را از ]مطالب [كتاب ]آسماني[ پنداريد، با اينكه آن از كتاب]
آسماني[ نيست؛ و ميگويند: آن از جانب خداست، در صورتي كه از جانب خدا نيست؛ و بر
خدا دروغ ميبندند، با اينكه خودشان ]هم [ميدانند.
(11)
بر
اساس آخرين سرشماري، شمار مسلمانان به دو ميليارد رسيده است.
(12)
انبياء/٩٢
و مؤمنون/٥٢؛ در حقيقت، اين امت شماست كه امتي يگانه است.
(13)
حجرات/١٠؛
در حقيقت، مؤمنان با هم برادرند.
(14) توبه/١٠٥؛
و بگو: « ]هر كاري ميخواهيد [بكنيد، كه به زودي خدا و پيامبر او و مؤمنان در
كردار شما، خواهند نگريست».
(15) نهجالبلاغه/
حكمت ١٢٧.
ميلاد مسيح عليه السلام
چندي پيش، ايام سالگشت ميلاد مسيح عليه السلام را پشت سر گذاشتيم. در
اين مناسبت، شاهد بوديم كه مسيحيان، از خرد و كلان، زن و مرد، جهاني و ملي،
شخصيتهاي مذهبي و غيرمذهبي، در جاي جاي عالم، به چه سان، به برپايي آن، همت
گماردند و به اقداماتي حيرتانگيز، دست زدند كه اگر درصدد مقايسه آن با برخي
فعاليتها و اقداماتي كه ما در مناسبتهاي ديني خود انجام ميدهيم، برآييم، ميبينيم
كه اصلاً قابل قياس نيست، بطوريكه تنها يكي از كشورهاي مسيحي، (1) براي برپايي
اين مناسبت، ده ميليارد دلار، هزينه كرد.
نيك ميدانيم كه اين مسيحيان، مسيح عليه السلام، را چنانكه بايد و آنگونه كه اسلام
معرفي نموده، نشناختهاند و حقيقت او را، به درستي درنيافتهاند با اين وجود به
اين مناسبت، اهميت بسيار قائلند، چه، آنها همين قدر معتقدند كه مسيح، هموست كه
حدود دو هزار سال پيش، به پيامبريشان فرستاده شده و آزاديشان بخشيده و بر اين
باورند كه اوست كه در دنيا و آخرت منجي و رهاييبخششان است. پس ما را ميبايد كه
به راهبران و امامان خويش، بويژه اميرمؤمنان عليه السلام، اهتمامي خاص داشته باشيم
و كمترين اين لزوم، توجه خاص به مناسبتهاي ميلاد و وفات و مانند آن، ميباشد.
(1) اسپانيا.
بحثي در
بركات وجود ايشان عليه السلام
جهان، پيش از بعثت نبي خدا صليالله عليهوآلهوسلم، غرق در سياهي و
ناداني بود و در نابودي و فساد محض دست و پا ميزد. چون رسول خدا صلي الله عليه و
آله و سلم، گزيده شد، بشريت را از اين گرداب، رهايي بخشيد و از پسِ او، اميرمؤمنان
عليه السلام، همان راه استوار او، در پيش گرفت و به تمامي عالم، شيوههاي عدالت و
پيشرفت را نمود.
پس، همين اندك آسايش و پيشرفت علمي و امثال آن كه شاهد هستيم، از بركت وجود اين
خدا مردان و اولياي اوست و وامدار پيامبر و اميرمؤمنان عليه السلام و پيشينيان و
پسينيان آنان، از مسيح گرفته تا امامان معصومـ كه درود بيكران حق بر آنان ـ ؛
هماناني كه راه روشن و راست را به دنيا عرضه داشتند و آناني كه به انسانها، عمل و
اخلاق، چگونه نشست و خاست كردن، چگونه ازدواج كردن و چگونه خودآراستن به آداب
اسلامي را آموختند، چه، همچنانكه مراكز توليدي، دارو، لباس، اثاث و مانند آن،
توليد ميكنند، آنان نيز مكتب و مركز انسانسازياند كه محصولشان، انسان استوار و
راسخ است.
اميرالمؤمنين عليه السلام، درباره بعثت انبيا و برتري اهلبيت عليهم السلام ميفرمايد:
«خداوند، پيامبرانش را با وحيي كه آنان را بدان ممتاز كرده بود، فرستاد و آنها را
حجت خويش بر خلق قرار داد.
بازبان راستي و يكرنگي، ايشان را به سويحق فراخواند.] حال[ كجايند آناني كه در
پندار خويش، از باب تكذيب و عصيان بر ما، راسخان و چاوشان در علم بودند كه خداوند،
ما را برتري داد و آنان را وانهاد، به ما عطا فرمود و از آنان برگرفت، ما را] در
حريم[ خود رهنمون شد و آنان را مانع، و به واسطه ماست كه هدايت عطا ميكند و
تاريكيها ميزدايد». (1)
از اين رو ميبايد كه اهميت شأنشان بيش از پيش، شناخته شود و سالگشت و يادشان،
برپا شود و سيره و منششان، سرلوحه قرار گيرد، چه، ايشان، مشعل راه زندگياند و
چراغ هدايت و كشتي نجاتند و رهنمودگر به سعادت دين و دنيا.
بدون شك، پيامبران راستگفتار و راستكردار بودند و همواره موقعيت بشر و
نيازمنديهاي او را در نظر داشتند، زيرا آن كه ايشان را فرو فرستاد، خداوند
بلندمرتبه است كه دانشش همه چيز را احاطه كرده، و او، اينان را پس از گزينش و
تعليم فرستاد و اختلافات و كوتاهيها و نابسامانيها، از جانب خود مسلمانان است (نه
انبيا و امامان).
نخستين امر لازمي كه بايد بدان توجه شود، اين است كه آنان را مرجع] امور[ خويش
قرار دهيم و بيانات و سخنانشان را سرلوحه عمل، و مراسم و يادبودهايشان را زنده
بداريم كه اين، زنده داشت اركان و پايههاي دين است.
زنده داشت مراسم ميلاد علي عليه السلام، زنده داشت اسلام و ارزشهاي والايي است كه
رسول خدا، به ارمغان آورده، از اين روست كه ميبايد اقداماتي بسيار، به انجام
رسانيم كه از جمله آنهاست:
(1) نهجالبلاغة/خطبه ١٤٤.
نخست: بررسي
و مطالعه نهجالبلاغه
آنچه به واقع ضرورت دارد اينكه همچنانكه به شرح و بررسي كتابهايي چون
«المكاسب» و «الكفايه» و ديگر كتابهاي مهم علميمان، اهتمام ميورزيم، به تحليل و
تحقيق نهجالبلاغه نيز همت گماريم، و مطالعه آن را در برنامه روزانه حوزههاي
محترم علميه و بلكه مراكز دانشگاهي خود، قرار دهيم. نميتوان چنين گفت ـ و تصور هم
نميكنم كسي چنين بپندارد ـ كه نهجالبلاغه، از كتاب مكاسب يا كتب اقتصادي يا
اجتماعي و سياسي كه در دانشگاهها و مراكز علمي، تدريس ميشود، كمتر است. بنابراين
همانطور كه پانصد دانشپژوه، هر روز نزد استادهاي فرزانه، از كتاب مكاسب، فيض ميبرند،
نيز لازم است كه شماري بيش از اين، نزد استادي دانسته و حكيم، بر كرسي شاگردي
بنشينند و نهجالبلاغه فراگيرند، كه نهجالبلاغه در مضمون و مفهوم و نفوذ كلام، از
هر كتاب ديگري به جز قرآن، برتر و بهتر است. سيد رضي (ره)، آن را چنين وصف ميكند:
«كلامي كه در آن شمهاي از دانش سرشار خداوند و شمهاي از كلام دلانگيز پيامبر را
مييابي». (1)
شيخ محمد عبده نيز در مقدمه شرح نهجالبلاغه خويش، اين اوصاف را آورده: «پارهاي
اوقات، شاهد عقلي نوراني بودم كه شباهتي به مخلوقي جسماني نداشت، عقلي كه از ساحت
قدس خداوندي به جان انساني، پيوند خورده بود. و علي عليه السلام را از پردهها و
حجابهاي طبيعت بر كنده و به اوج ملكوت، عروج داده و تا شهادتگه روشن رستگاري، پيش
برده بود». (2)
طه حسين، نيز ميگويد: «براستي كه برتر از اين، كلامي نشنيدهام». چنين است كه سخن
اميرالمؤمنين عليه السلام، اوج بلاغت و قله رفيع پيشرفت است در ميدانهاي گوناگون
زندگي. در اين باره، ابن ابيالحديد، ميگويد: «بلاغت را بنگريد كه چه سان، كلمات
را بسامان كرده. او واژگان را در تصرف خويش دارد و آنها را بسان گردنبندي، ميچيند
و اين، نشان از مهارت و نيروي نفوذ وي دارد». و سخني هم از شيخ كليني در كافي، نقل
ميكنيم كه: «اگر جنيان و آدميان، گرد هم آيند تا توحيد را آن چنان كه علي عليه
السلام ـ كه پدر و مادرم فداي او ـ به تصوير كشيده، بيان كنند، هرگز نتوانند». (3)
بسا سخنان متعددي از علماي بزرگ از آيينها و نژادهاي گونهگون، مسلمان و غير مسلمان
كه موقعيت و جايگاه نهجالبلاغه را در زندگي ما، بيان ميدارد. ليك، واقعاً جاي
تأسف دارد كه امت اسلامي از او، به كمال استفاده نميكند و شناخت و مطالعه آن، به
قشر معيني از جامعه اسلامي، محدود گشته است و اين، در حالي است كه عامه مردم از
اين چشمه بابركت كه ريشه تمام نهضتهاي فكري و رشد يافته و خاستگاه زلال انديشهها
و پرتوفشانيهاي اسلام است، بينصيب ماندهاند.
با وجود اين دلايل و موجبات، اين لزوم احساس ميشود كه نهجالبلاغه، در حوزههاي
علميه و نيز مراكز دانشگاهي، تدريس شود و مضامين بلند آن، از محافل و مساجد و
حسينيهها، نشر داده شود و نيز از طريق كتابهاي مختلف، رسانهها، روزنامهها و
ماهوارهها و مانند آن، پيامهاي سازنده آن ابلاغ گردد تا نهجالبلاغه، اين راه
بلاغت، راه رستگاري و سعادت و پيشرفت امت اسلامي و بلكه تمام بشريت گردد، همانطور
كه بر حق نيز، چنين است.
(1) رك: مقدمه
سيد رضي(ره) بر نهجالبلاغه، تحقيق دكتر صبحي صالح.
(2)
مقدمه
نهجالبلاغه، محمد عبده.
(3)
كافي، ج ١، ص ١٣٦.
كتاب حقيقت
هستي و حقيقت انساني
زمان اقامت ما در كويت، (1) شخصي بود (2) با بنيه علمي
قوي كه در دانشگاه كمبريج انگلستان، تدريس ميكرد و پست حكومتي خوبي هم در دولت
داشت. داراي تأليفاتي بود كه از جمله آنها «في بيت فاطمه» است. او براي يكي از دوستان،
نقل كرده بود كه: زماني، در دانشگاه كمبريج تحصيل ميكرديم، استادمان پيرامون نهجالبلاغه،
شروع به ايراد سخن كرد و گفت: «كتاب نهجالبلاغه، كتابي است كه اگر عالَم بدان عمل
كند، صلح و امنيت در آن حاكم ميشود» و اين جنگها و ستيزهايي كه امروز شاهد آنيم
بزودي از عالم رخت برميبندد و آسايش و سعادت به معناي واقعي خود، حكمفرما ميگردد.
آنگاه استاد، در ستايش نهجالبلاغه، سخن، بسيار گفت: دكتر ميگويد: به استادمان
گفتم: استاد، اگر چنين است، بايد كه مسلمانان را فرا خواند كه پيش از ديگران، به
نهجالبلاغه عمل كنند و آن را سرلوحه قرار دهند. با اظهار ناراحتي گفت: رهايشان
كن. گفتم: چرا؟ گفت: اگر آنها نهجالبلاغه را سرلوحه كار خويش قرار دهند كه سيادت
و سروري ما به پايان ميرسد، مادامي كه مسلمانان نهجالبلاغه را ملاك عمل قرار
ندهند، سروري و فرمانروايي عالم از آن ماست و اگر روزي فرا رسد كه آنان به نهجالبلاغه،
تمسك كنند، آن روز، پايان حتمي سروري ما بر عالم است!.
اين يك واقعيت است چرا كه نهجالبلاغه، كتابي معمولي نيست كه شخصي معمولي آن را
نگاشته باشد، بلكه كتاب حقيقت هستي است كه از شناخت خداي ـ عزوجلـ آغاز ميشود و
به بهشت برين، فرجام مييابد و آنچه در ميانه اين آغاز و فرجام است، مشعلهاي
زندگي آكنده از ارج و آزادگي را جان ميبخشد. نهجالبلاغه، انسانها را به عدالت و
برابري فرا ميخواند و به بردباري و حكمت، و تكامل و عدم تسليم در برابر ظلم و...
ترغيب ميكند، پس شايسته است كه كتاب زندگي باشد. اميرمؤمنان عليه السلام ميفرمايد:
اي مردم، پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد كه من به راههاي آسمان
آگاهتر از راههاي زمينم». (3) منظور از
راههاي آسمان، اعم از آن است كه فرشتگان از آن فرود ميآيند و يا كردار بندگان
بدان، بالا ميرود، بلكه شامل تمام آن چيزهايي نيز ميشود كه انسان، امكان صعود از
آن را به سوي آسمان دارد و يا ميتواند در جاي جاي آن، سير كند. چنانكه اخيراً كشف
شده كه در طبقات جو، جريانهاي هوايي و خلأهاي پيوستهاي وجود دارد كه اگر هواپيما
در يكي از آنها، پرواز كند، دچار خرابي ميگردد.
اميرمؤمنان عليه السلام، به راههاي آسمان اينچنين آگاه است، تا چه رسد به زمين؟ آن
كه داناي به راههاي آسمان است، قطعاً داناي به تمام چيزهاي زمين است و اين، از آن
روست كه همان كسي كه بدو اسرار نهان آسمانها، عيان داشته، همو نيز بر حقايق زمين
و اسرار آن، آگاهش گردانده كه: ?عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا
يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أحَداً إلاّ مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ فَإنَّهُ
يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً. (4)
خداوند تعالي، خود داناي به تمام غيبها و نهانهاست و پيامبران خويش و در رأس
آنها، پيامبر عظيمالشأن اسلام را بدان دانا نموده و پيامبر اسلام نيز اين اسرار
نهان را به اميرمؤمنان و او نيز به امامان پس از خويش، تعليم فرمود.
علي عليه السلام، زيادي از علوم را در لابلاي خطبهها و گفتهها و اندرزهاي خويش
كه در كتاب وي يعني نهجالبلاغه گرد آمده، براي انسانها، بيان فرموده است. پس نهجالبلاغه،
چيزي در زمين و آسمان را فرو ننهاده مگر آن كه براي ما، هر چند اندك، بيان نموده.
(1) كويت، خليجي
است با مساحت ٣٧٨١٨ كيلومتر مربع و جمعيت ٣
ميليون نفر اعم از بومي و غير بومي. و آيت الله شيرازي پس از مهاجرت از عراق، يعني
سال ١٩٧٩ ـ ١٩٧١م /
١٣٩٩ ـ ١٣٩١ هـ در آنجا اقامت
داشتند.
(2)
دكتر
عبدالصمد التركي.
(3)
نهجالبلاغه
/ خطبه ١٨٩.
(4)
جن
/ ٢٦ و ٢٧؛ داناي نهان است، و كسي را بر غيب خود آگاه
نميكند، جز پيامبري را كه از او خشنود باشد، كه] در اين صورت[ براي او از پيشرو
و از پشت سرش، نگاهباناني برخواهد گماشت.
دوم: ابلاغ
و نشر آموزههاي اسلامي
دومين امر لازم در احياء سالگشت اميرالمؤمنين عليه السلام، تلاش در
ابلاغ آموزهها و تعاليم بلند اسلامي است. آن روز كه ما در عمل و نه فقط به نام،
با اسلام پيوند داشتيم، در صدد فتح عالم برآمديم و اسلام، دست در بر عالم حلقه كرد
و اين در پرتو منطق بود كه حاصل شد نه شمشير كه شمشير تنها براي دفاع بود. اسلام
با طلوع خود، دست به اقدام مهمي زد كه عبارت بود از استوار سازي پايههاي منطق و
عقل در تمامي امور و واجب ساختن عدالت به عنوان يك قانون عملي حاكم در ميان مردم،
و حاكميت شمشير را تنها براي مجرمان و فسادكاران، باقي گذاشت. و با اين اقدام بود
كه اسلام در حجاز، گستره يافت و تا دورترين نقاط عالم، پيش رفت.
ليك امروز، مسلمانان، از جاي نخاسته، در نشر اسلام قدمي برنداشتند و اين به دليل
دوري آنهاست از خداي سبحان و بلند مرتبه و رسول او و امامان معصوم ـ كه سلام خداي
برايشان ـ و نيز به دليل اشتغال آنان است به مسائل بياهميت و حاشيهاي و پرداختن
به اختلافات موجود در ميانشان.
شيعه و ساير
آيينها
در دنيا امروز، گروههاي مذهبي و مادي بسياري است كه در عرصه جهاني،
بر يكديگر راه سبقت ميجويند. به بعضي از آنها اشاره ميكنيم.
١ ـ مسيحيان ٢ ـ وهابيان
٣ ـ شيعيان.
مقايسهاي اجمالي ميان عملكرد ما و عملكرد ساير مذاهب، با وجود بطلان عقيده و
مسلكشان، ميتواند اين مطلب را به ما نشان دهد كه تا چه ميزان، آنان در اين
زمينه، از ما پيش افتادهاند و اينكه بايد بيش از پيش، احساس مسئوليت كنيم.
پيدايش و
گسترش وهابيت
سال گذشته، (1) وهابيون،
فراخوان كنفرانسي را اعلام كردند كه در يكي از دولتهاي غربي، (2) به مدت ده روز،
برگزار شد. هدف از برگزاري اين كنفرانس اين بود كه راهكارهاي ترويج آيين وهابيت در
عالم، بررسي شود. شمار كساني كه از گوشه و كنار عالم، در اين نشست حضور يافته
بودند، صد و پنجاه هزار نفر بودند. پس از آن، نشستي ديگر نيز در اسلامآباد
پاكستان برگزار كردند كه دويست هزار نفر، در آن شركت داشتند. ببينيد، وهابيان،
چگونه حركت خود را آغاز كردند؟ و حال ما چه كردهايم؟ چند نشست، براي بحث درباره
شيعه و راههاي پيشبرد آن و بلكه براي رفع موانع آن، برگزار كردهايم؟ وهابيت اينك،
دنيا را با اصول و باورهاي خرافي و خرابگر كه در ضديت كامل با عقل و منطق و دين
است، در حلقوم خويش، دركشيده، اما چون اهل عملند ـ هرچند به عقايدي باطل ـ از
سايرين پيشي ميگيرند، چه، خداوند تعالي در جهان هستي، قوانيني ثابت براي پيشرفت
يا عدم پيشرفت، وضع كرده بدينگونه كه اگر فرد در مسير قوانين پيشرفت قدم نهاد،
پيشي ميگيرد و اگر شانه خالي كرد، باز ميماند، كه نخستِ اين قوانين، عمل و
پايداري و پشتكار در تحقق هدف است. آري، ميزان الهي در آخرت به گونهاي است كه در
آن تنها كفه صالحان و مؤمنان، برتر است كه ?وَ مَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ
مِنْ ذَكَرٍ أوْ أنْثَي وَهُوَ مُؤمِنٌ فَأولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ. (3) خداي سبحان در
اين دنيا، از باب امتحان و آزمون، هم مؤمن و هم كافر را دست ميگيرد، چنانكه خود
ميفرمايد: ?كَلاّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هؤلاءِ. (4) خداي تعالي،
قادر است كه دست شمشير ملعون را آنگاه كه به قتل امام حسين عليه السلام، جسارت ميورزد،
همچون چوب خشكي گرداند، و مانع بريدن سر حسين عليه السلام، گردد ليك، ذات مقدس او،
چنين نكرد بنا به حكمتها و مصلحتهايي كه نخستِ آنها، آزمايش است. سنت خدا، چنين
است كه انسان را بيازمايد و با بلايا، امتحانش كند، ابزار و اسباب انجام نيكيها و
ابزار انجام پليديها را در برابرش مينهد و اگر او را توانا به انجام پليديها،
نميآفريد، در آن صورت انسان، محكوم به جبر بود و در پي آن، آزمون دنيا و حساب
آخرت، امري باطل و بيهوده.
از اين رو، ميبايد كه در عمل به احكام اسلام، پايدار و راسخ بود تا بر سايرين كه
از بخششهاي بيپايان حق بهره ميبرند، ليك به واسطه عمل و پشتكارشان راه پيشرفت رفته
اند، سبقت بجوييم، كه خداوند ما را وعده نصرت و ياري داده و فرموده: ?إنْ
تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ
أقْدَامَكُمْ. (5)
(1) سال
١٤١٢ هـ / ١٩٩١م.
(2)
بلژيك.
(3)
نساء/١٢٤؛
و كساني كه كارهاي شايسته كنند ـ چه مرد باشند يا زن ـ در حالي كه مؤمن باشند،
آنان داخل بهشت ميشوند.
(4)
اسراء/٢٠؛
هر دو]دسته:[ اينان و آنان را از عطاي پروردگارت مدد ميبخشيم.
(5)
محمد/٧؛
اي كساني كه ايمان آوردهايد، اگر خدا را ياري كنيد، ياريتان ميكند و گامهايتان
را استوار ميسازد.
گسترش
مسيحيت
سال پيش، در روزنامهاي عربي، (1) خبري به چشمم
خورد كه مضمون آن، چنين بود كه پاپ در واتيكان، در مدت يك سال توانسته، شصت هزار
نفر را به آيين مسيحيت درآورد.
در هند كه هشتصد ميليون بيدين ]الهي[ زندگي ميكنند، مسيحيت توانست بيست ميليون
آنها را نصاري كند. من، خود، زمان اقامتم در كويت، شاهد بودم كه شمار شيعيان، سيصد
و سي هزار نفر بود يعني نزديك به يك سوم ميليون، و تعداد مساجد آنها، در تمام
كشور، تنها، پانزده مسجد بود. (2) اما مسيحيان
كه آن زمان در آن شهر، حدود صد نفر بودند، بيست و يك كليسا در اختيار داشتند،
همچنين مدارس متعددي نيز از آنان بود، يكي از دوستان، يكي از مدارس آنان را در
منطقه «فحاحيل» به نام مدرسه «فجر الصّباح»، از نزديك، بازديد كرده (3) و از برنامهها
و عملكردهايشان، آگاهي يافته بود.
همانگونه كه آن روزنامه نوشته بود، وجوهات بلاعوضي كه در اين سال، به منظور اعزام
مبلغ، جمعآوري شده بود، به صد و چهل ميليارد دلار، ميرسد و پاپ نيز هيئتي متخصص
براي تبليغ، متشكل از چهار ميليون مبلّغ، در اختيار دارد كه تمامي امكانات لازم
اعم از سرمايه و حقوق كافي و تداركات آمد و شد، نيز برايشان فراهم است. اين، آن
چيزي است كه ديگران انجام ميدهند. و حال تكليف ما چيست و چگونه ميتوان اسلام را
نشر داد؟
(1) روزنامه
كويتي «القبس».
(2)
در
پي تلاشهاي بيوقفه آيت الله شيرازي، شمار مساجد به ٢٤ مسجد رسيد و
حسينيههايي نيز تأسيس شد.
(3)
مدرسه
فجر الصباح، مدرسهاي مسيحي است در منطقه فحاحيل در كويت، كه سه هزار دانش پژوه
مسلمان در آن تحصيل ميكنند.
چگونه اسلام
را گسترش دهيم؟
اگر بخواهيم در صدد نشر اسلام، به طرزي مناسب برآييم، برنامهريزيهايي
در سطح جهاني با هدف تبليغ و دعوت مردم به اسلام، لازم ميآيد. چرا كه امروز،
دنيا، عموماً دليل و برهان را ميپذيرد و اسلام با تمام مضامين و مفاهيم منطقياش،
حجت و برهان است، البته برخي از دولتهاي مسلمان، مانع از رسيدن اسلام ]و پيامهاي
حياتبخشش[، به مردم ميشدند. ميدانيم كه پذيرش اسلام از سوي ملل مختلف، بسيار
چشمگير است، همچنانكه در كشور خود شاهديم كه مردم در حضور علما گرد هم ميآيند و
از بيانات و رهنمودهاي آنان بهرهمند ميگردند، در كانادا و بلژيك و آفريقا و
ژاپن نيز، وضع به همين منوال است. بسياري از دوستان كه در كشورهاي مختلف دنيا
هستند، اين مطلب را تأييد و تأكيد ميكنند كه مردم، گرد آنها را ميگيرند، چه، اين
دين و آيين و اصولي كه بدان فراخوانده ميشوند، تماماً همسو و همآهنگ با فطرتشان
است و هر زمان كه مردم، دين اسلام و مذهب شيعه را از نزديك ببينند و از عقايد و
نظرياتش، آگاه شوند، آن را هم سو و هم جهت با فطرت خويش مييابند كه: ?فِطْرَةَ
اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا. (1) در بعضي تفاسير
آمده كه: ايمان به شهادت «لا إلهَ إلاّ الله مُحمّد رسُولُ الله عَلي أميرالمؤمنين
وليّ الله»، همان فطرت الهي است كه انسان را بدان فطرت، هست كرد. (2) از اين رو،
اسلام و تشيع را سازگار با فطرت مييابند، چه، آن، دين خداست كه او براي بشر،
اراده كرده است. برخي از افرادي كه در زمينه نشر اسلام، فعاليت ميكنند، اعزام
مبلغ را محدود به شهرهاي نزديك كردهاند و اين در حالي است كه مسيحيان، مبلغان خود
را تا دوردستترين مناطق، گسيل ميدارند. وهابيان نيز، به نقاط مختلف فرانسه، سفر
كرده در آن، صد مسجد براي مسلمانان، بنا نهادهاند.
(1) روم /
٣٠؛ با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن، سرشته است.
(2)
تفسير
قمي، ج ٢، ص ٢٥٤.
عهدنامه
اميرالمؤمنين عليه السلام
دولت قاجار، نخستوزيري داشت به نام «عين الدوله» كه حدود پنجاه سال،
حكومت كرد. در يكي از روزهاي عيد نوروز، نشسته بود و مردم نزد او آمده، پيشكشهايي
نفيس به او تقديم ميكردند. طلبهاي نزد او آمد و نسخهاي از «عهدنامه اميرمؤمنان
به مالك اشتر» را به او تقديم كرد. اين عهدنامه با خط بسيار زيبايي، نگاشته شده
بود. عين الدوله، سپاسگزاري بسيار كرد و در عين اينكه سعي ميكرد خود را از اين
هديه، خرسند و مفتخر، نشان دهد، به او گفت: تو بهترين هديه را براي من آوردهاي،
ديگر هدايا، مادياند و هديه تو، معنوي است. طلبه گفت: اين هديه از آن روي برايت
آوردم تا از آن، روش كشورداري بياموزي. وقتي طلبه، در حال رفتن بود، عين الدوله،
بدو گفت: بنشين و او را تا ظهر گاهان، نگاه داشت تا غذا را با او ميل كند. وقتي
همه حاضرانِ در مجلس رفتند، عين الدوله به خدمتگزار خويش گفت كه درها را ببندد و
كسي را اجازه ورود ندهد. خدمتگزار كه رفت، عين الدوله با نگاهي خشمآلود به طلبه،
گفت: اين چه تحفهاي است كه برايم آوردي؟ طلبه گفت: مگر چه پيش آمده؟ اندكي قبل،
تمجيدش ميگفتي. عين الدوله، كه قصد هتك حرمت امام را داشت، با تمسخر گفت: عليبن
ابيطالب، در زمان حيات خويش، نتوانست هيچ يك از موارد اين عهدنامه را به اجرا
درآورد، حال، تو پس از هزار و سيصد سال، اين عهدنامه را آوردهاي و از من ميخواهي
بر اساس آن عمل كنم. طلبه، او را گفت: تصور ميكردم كه تو به حق، شايستگي مقام
نخستوزيري را داري، اما اينك دانستم كه درك و فهم تو از درك سادهلوحان نيز كمتر
است، تو شايسته اين تحفه ارزشمند نيستي، ولي براي آنكه بداني امام چگونه حكومت كرد
و بر عالم چيرگي يافت، كافي است موقعيت خود را بنگري. تو اينك، نخستوزيري و ميان
تو و امام علي عليه السلام، هزار و سيصد سال فاصله است، ليك تو از او و
دوستدارانش، چنان ميترسي كه در مجلس، در برابر مردم، مدحش ميكني و در اين تالار،
دور از مردم، درها را ميبندي تا اين ايراد بيهوده، درباره او بيان كني. ميپنداشتم
كه تو اوضاع را درك ميكني اما عكس اين، به من ثابت شد، ما كجا و مردي چون عليبن
ابيطالب عليه السلام كجا؟ او پيش از آن كه سرور آخرت باشد، سرور دنيا بود. عزت
جذب وجود او بود. او تا ابد بزرگ و سرور دنياست و ميليونها تن، راه و مشي او ميپويند.
نام او در گذر روزها و روزگارها، جاويد مانده است. و در مجلسها و منبرها، به عظمت
و بزرگي يادش ميكنند، بلكه دشمنان او و بيگانگان از او، و حتي آنان كه به مسلك
او، مؤمن نبودند او را به غايت، مدح و ستايش ميگويند.
عليبن ابيطالب عليه السلام، اين جايگاه و منزلت در ميان مردم را براي فرزندانش
نيز به يادگار گذاشت، بطوري كه وقتي آنان وارد مجالس ميشوند، مردم به عنوان خوشآمد
گويي، صداي خويش به صلوات بر محمد و خاندان او، آذين ميكنند و از روي عشقي كه به
عليبن ابيطالب عليه السلام دارند، مزار فرزندانش را آباد ميكنند و برايشان ضريح
و بارگاهي نوراني و باشكوه، برپا ميكنند و زيارتگاه و عبادتگاهش، قرار ميدهند.
]پس از اين گفتگو[ عين الدوله با بسي شرمساري، عذر خواست و او را پاداش داد.
]مثلاً[ همين قم، اگر مزار حضرت معصومه سلام الله عليها نميبود، جايگاه فعلي خود
را نميداشت. او از اولاد علي عليه السلام، بود كه پس از مسموم شدن در
١٨ سالگي، در اين شهر، مدفون گشت. مرحوم آيت الله مرعشي، ميفرمايد:
پنجاه سال پيش، قبر حضرت معصومه سلام الله عليها ويران شد. وقتي ميخواستند آن را
باز سازند كناره قبر پاكش را شكافتند، ديدم پيكرش همچنان است كه بود، بدون هيچ
تغيير. و در كنارش، جنازه دو زن از كنيزان حضرت معصومه ـ عليها سلام ـ قرار داشت
گويي كه در خوابند.
آن طلبه، نمونههايي از عظمت و بزرگي شأن اميرالمؤمنين را به عنوان برهان و دليل
ذكر كرد تا چشم امير را به حقيقت باز كند و به او بفهماند كه امام چگونه تا امروز،
زنده و جاويد مانده و تا رستاخيز نيز، زنده و جاويد، خواهد ماند.
قدرت منطق و
بيان
آري، ما مسلمانان و شيعيان، برهان و حجتهايي بس استوار و محكم در
اختيار داريم و تنها وظيفه و تكليف ما، بيان و اعلان آنهاست به تمامي عالم، چه،
آنها مطابق و هم سوي اصول منطقاند و دلايل بسياري، كه هر روزه در زندگي مادي و
معنوي خود با آن مواجه هستيم، مؤيد اين برهان است.
اگر علي عليه السلام، خطبه گويد: او كسي است كه احدي را نتوان با او قياس كرد، شما
وقتي در جايگاه سخنراني قرار گيريد و بخواهيد از ارسطو و افلاطون و سقراط و ابنسينا
و رازي و ديگر بزرگان سخن گوييد، در مييابيد كه اينها در برابر عليبن ابيطالب
عليه السلام هيچاند و گاهي، بسياري، اشتياقي به شنيدن درباره آنها ندارند، اما
اگر سخني از عليبن ابيطالب عليه السلام از نهجالبلاغه به ميان آوريد، ميبينيد
كه همگان، گوش جان به شما ميسپارند.
يكي از صرافان كربلاء، (1) اين ماجرا را
نقل ميكرد كه: زماني كه به دمشق سفر كرده بودم، با گروهي هم سخن شدم، يكي از آنها
ميگفت: از چه روست كه شيعيان، عليبن ابيطالب ]و نه ديگر صحابه[ را تا اين حد،
مقدس ميدانند. بر آن پرسنده گفتم: من خود شيعه نيستم، در يكي از شهرهاي بزرگ،
داراي پست حكومتي و نيز تحصيلات عاليه هستم. پاسخ اين سؤال، با سادهترين دليل
عقلي و علمي، روشن ميشود. هم اينك در دمشق، اگر فرض كنيم دو مسجد وجود دارد يكي،
مسجدي بزرگ چونان مسجد اموي و دومي، مسجدي بسيار كوچك، و گفته شود كه عليبن
ابيطالب عليه السلام و ديگر خلفا يا معاويه و هارون يا مأمون زنده شدهاند و عليبنابيطالب
عليه السلام اينك در آن مسجد كوچك، خطبه ميگويد و معاويه ـمثلاًـ بر فراز منبر
مسجد بزرگ اموي، سخن ميراند. من و شما، كجا ميرويم؟ به مسجدي كه علي عليه السلام
در اوست يا آن مسجد ديگر؟ گفت: مسلماً، براي شنيدن سخنان عليبن ابيطالب، خواهيم
رفت.
بديشان گفتم: پس، تقديس و بزرگداشت شيعه نسبت به علي عليه السلام، ناشي از برتري
او بر ديگران است، اينك شما، شيعه نيستيد و چه بسا، نسبت به آنها، دل چركين هم
باشيد، با اين وجود حضور نزد علي عليه السلام، را ترجيح ميدهيد با اينكه
١٣٥٠ سال از شهادت امام عليه السلام، ميگذرد. پس شيعيان،
چگونه او را مقدس ندانند و احترامش ندارند كه به كمال ميشناسندش و پيوندي استوار
با او دارند!
در حقيقت، سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام در نهجالبلاغه، پديدهاي معمولي و به
دور از واقعيتهاي زمان حال، نميباشد، بلكه شيوه و طريقي است براي تمامي جوامع، و
واقعيت امروز، اين را نشان ميدهد، زيرا غرب به برخي از اين رهنمونها، عمل كرد
گرچه از برخي فاصله گرفت، ( ولي در پي عمل به همان ميزان اندك) و به اوج رشد تمدن
و دانش روز، رسيد و ما بازمانديم، چه، اميرمؤمنان علي عليه السلام چون خورشيدي است
در ميان ما كه روشنگر تمام عالميان است، ولي ما آمدهايم و خود را در يك شهر كوچك
محصور كردهايم و از او و پرتو گرمش، غافل گشته و محروم ماندهايم. پس با وجود اين
مسائل، نبايد حيرتزده از يكديگر بپرسيم: چرا عراق چنين شد يا افغانستان چنان شد؟
چرا مسجد بابري ويران گشت و در طي آن، بيست و سه هزار مسلمان جان باختند؟ زيرا،
پاسخ اين است كه تمامي اين مصيبتها و بلايا از آن روست كه اسلام و شيوه
اميرمؤمنان عليه السلام، را رها كردهايم و نيز به سبب برنامهريزيهاي
استعمارگران است كه خود در صدد بهرهگيري از تمام نور خورشيد برآمدند و نوري كاذب
را به ما نماياندند و اجراي همه اين برنامهها با بررسي و تحليل عميق، به انجام
رسيد و ما را از خورشيد حقيقت و پرتو روشنگرش يعني اميرمؤمنان علي عليه السلام
دور گرداند. حقيقت اين است كه اين خورشيد از آنِ تمام عالم است نه فقط از آنِ عراق
يا افغانستان يا ايران و پاكستان، پس ما را بايد كه در گام نخست، خود به اين
سرچشمه پاك و زلال نور، چنگ زنيم و آنگاه آن را براي تمام عالم، بنمايانيم.
(1) احمد حامد الصّراف.
حق پوشي
حق پوشي و پنهان داشتن حقيقت، از بزرگترين حرامها ميباشد، از اين
ويژگي در قرآن ياد شده، آنجا كه خداوند ميفرمايد: وَ إذْ أخَذَ اللهُ مِيثَاقَ
الَّذِينَ أوتُوا الْكِتَابَ لِتُبَيِّنَنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ
فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِم. (1)
در اين آيه، پس از آن كه يهود و نصاري، پيامبرشان را تكذيب كردند، خداوند نقض
پيمان و عهدشكني آنان را براي ما بيان فرموده. نيز آيه به اين مسأله اشاره دارد كه
آنها كمابيش، نسبت به كتابهاي آسماني و عهدي كه درباره بيان و اظهار حق، از آنها
ستانده شده بود، شناخت و آگاهي داشتند، يعني پيامبري رسول اكرم محمد صلي الله عليه
و آله و سلم، و آيين اسلام، چنانكه تعهد كرده بودند اين حقيقت را پنهان ندارند،
ليك تباه و رهايش كردند و بدان عمل ننمودند.
آنچه، امروز آن را شاهديم، ادامه و دنباله همان پيمانشكني و تكذيب است و نتيجه
همان حق پوشي كه حقيقت اميرمؤمنان عليه السلام را پنهان داشتند، و ميبينيم كه
بسياري حقيقت را در دل ميدانند، ليك بيانش نميكنند. پس بر ماست كه اين حقيقتها
و در رأس آنها حقيقت اميرمؤمنان عليه السلام را براي عالميان، به كمال بيان و
اظهار كنيم تا دنيا از پرتو نورش، جان گيرد و روشن گردد.
در پايان، از خداي پاك و منزه، توفيق و توان به اين مهم، طلب ميكنيم كه اوست
شنواي خواستها و نيايشها.
(1) آل عمران /
١٨٧، و ]ياد كن[ هنگامي را كه خداوند از كساني كه به آنان كتاب
داده شده پيمان گرفت كه حتماً بايد آن را ]به وضوح[ براي مردم بيان نماييد و
كتمانش ميكنيد، پس، آن ]عهد[ را پشت سر خود انداختند.
http://www.alshirazi.org/المصدر